عبد الله قطب بن محيى

432

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

على سيّد الاخوان حيث كان . نامه اخوان در زمانى رسيد كه از مكابده حسّاد و اضداد خاطر مشحون به كدورت بود ، از خداى عزّ و جلّ خواست كه مضمون نامه موجبى باشد زوال كدورت را . للّه الحمد كه چنان بود و آثار موافقت ، سمع خاطر را به نويد نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ « 1 » مژده داد ، بعد از آنكه لوائح مخالفت اضداد به تهديد وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ « 2 » دل را نهيب داده بود و نامه مولانا كريم الدين نيز رسيده بود و با نامه اخوان بهم خوانده شد « و الحمد للّه على جمع الشّمل و له المنّة و الفضل » اخوان را معلوم باد كه هرچه جز ياد خداى است عزّ و جلّ يا عملى كه براى ابتغاى رضوان او است هيچ در تحت ندارد . هان و هان ! تا ديدى گذشت و نه معلوم كه چيست و چه بود ، تمويه هستى است ، مغز هستى با وى نيست و هرچه مغزى ندارد همچون كاه است ، دل را از تغذّى به آن قوّتى حاصل نمىشود ، قوت دل مغز هستى است و هستى بىمغز جسم را شايد ، دل را نشايد ، چنانچه مغز گندم آدمى را باشد و برگ آن حيوان را ، همچنين مغز هستى دل را باشد و قشر آن جسم را ، « اولو الالباب » آنانند كه تغذى به مغز هستى كنند و أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ « 3 » آنان كه دست جز بر قشر هستى ندارند « و اولئك الاكثرون » قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 4 » امر است به طلب لبّ هستى ، چه لب در قشر باشد ، مىفرمايد به همين ظاهر هستى كه مىبينيد قناعت مكنيد ، ببينيد كه در آنچه مضمر است از آنان مباشيد كه يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا « 5 » وصف ايشان است و

--> ( 1 ) . سوره حجر ، آيه 49 « به بندگان من خبر ده كه منم آمرزنده مهربان » . ( 2 ) . سوره حجر ، آيه 50 « و اينكه عذاب من عذابى است دردناك » . ( 3 ) . سوره اعراف ، آيه 179 « آنان همانند چهارپايان مىباشند » . ( 4 ) . سوره يونس ، آيه 101 « بگو بنگريد كه در آسمان‌ها و زمين چيست » . ( 5 ) . سوره روم ، آيه 7 « از زندگى دنيا ، ظاهرى را مىشناسند » .